کد خبر: ۸۱۲۰۴
تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۳۹۴ - ۰۷:۵۰ 23 August 2015

گفتگو با دکتر علیرضا حسنی رِيیس جانباز دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند:

ارزشهایی که اسرا بخاطرش سیلی خوردند در میانه گود اغراض و دعواهای سیاسی چپ و راست گم شده است

در استانه آغاز هیاهوی فعالیت های سیاسی احزاب و گروه ها برای انتخابات مجلس شورای اسلامی فرصتی دست داد تا با جانباز سرفراز دکترعلیرضاحسنی ريیس دانشگاه آزاداسلامی بیرجند گفتگویی اختصاصی داشته باشیم و گوشه ای از فضای سیاسی کشور وشرایط و انتظارات جانبازان را از دیدگاه یک جانباز فرهیخته مورد بحث قرار دهیم که در ادامه می خوانید

تابناک: لطفا در مورد نحوه اسارتتان و شرایطی که آن روزها داشتید توضیح بفرمایید:

دکترحسنی: با عرض سلام و ادای احترام به روح پر فتوح حضرت امام(ره) و آرزوی طول عمر برای ناخدای با خدای کشتی انقلاب مقام معظم رهبری و صلوات بر روح معظم شهدای هشت سال جنگ تحمیلی به ویژه شهدایی که در اسارت به فیض عظمای شهادت نائل آمدند به ویژه خورشید پر فروغ اسارت شهید حاج آقا ابوترابی و تبریک ایام دهه کرامت و میلاد هشتمین اختر تابناک /اسمان ولایت؛ اینجانب علیرضا حسنی در سال 1344در یکی از روستاهای حومه بیرجند به نام جلال بدنیا آمدم. مقاطع دبستان و راهنمایی را در بیرجند سپری کردم و همزمان با تشکیل بسیج مستضعفان همکاری با این نهاد مقدس راآغاز کردم. در سال1360و در حالیکه تنها 16 سال داشتم برای اعزام به جبهه ثبت نام نمودم و در حالی که دانش آموز سال دوم دبیرستان بودم عازم جبهه شدم.در این سال ماموریتی به کردستان داشتم و در تاریخ 5/12/60 به جنوب اعزام و در 2/1/61 در عملیات پر فتوح فتح المبین حضور یافتم. عملیات با رمز مقدس یا زهرا (س) آغاز شد و دقایقی پس از عملیات زیر آتش دشمن قرار گرفتیم و مجموعا 7 تیر و ترکش به بنده اصابت کرد و مجروح شدم . بر اثر همین جراحتها بیهوش شدم و وقتی به هوش آمدم خودم را در عراق اسیر یافتم. البته قطعا جراحت ، اسارت و شهادت از تبعات جنگ است و بنده هم خداوند را بابت این عنایات که در دفاع مقدس شامل حال من شد شاکرم.بنده بواسطه جراحت فک و دست و پاها ، نه میتوانستم از ویلچر استفاده کنم و نه عصا.لذا بنده را روی تخت گذاشته بودند و جا به جا می کردند.یک روز در زمان جابجایی بین زندانهای عراق در حالی که اصلا حال مساعدی نداشتم ما را سوار اتوبوسی کردند که در همان مرحله اول حرکت یک نفر از دوستان هم رزم ما از روی صندلی افتاد و از فرط تشنگی به شهادت رسید .در مسیر حرکت از بغداد به سمت موصل به هیچ کدام از بچه های آزاده آبندادند که خیلی ها شهید شدند...همراه ما فردی بود بنام ناصر عربی که به ما توصیه کرد که کسانی که بدنشان عرق دارد ، عرقشان را بمکند تا شاید این تشنگی کمی التیام پیدا کند.آن هم در کشوری که به خاطر وجود رودخانه های دجله و فرات به وفور آب دارد. لذا اگر جایی بگوییم بچه های اسیر در عراق عرق خود را هم خورده اند درست است . در این فضا بود که به یاد صحرای کربلا افتادیم که هر لحظه فریاد العطش از خیمه های سید الشهدا بلند بود. خیلی جاها که مردم اطرافمان بودندوقتی از آنها درخواست آب میکردیم برخی میگفتند همانطور که امام حسین شما را کشتیم خود شما را هم میکشیم که از این تهدیدها ما خوشحال میشدیم. چون امام راحل فرموده بودند جنگ ما در راستای جنگ سید الشهدا و قیام کربلاست و ما ایمان پیدا میکردیم که جنگ بین حق و باطل است و مبارزه حق و باطل هم تمام شدنی نیست.بعدها بواسطه جراحاتی که داشتم بنده را از شهر الانبار به بغداد منتقل کردند و در آنجا یکی دیگر از معجزات حضرت امام (ره) را در" بیمارستان 17 تموز" متعلق به وزارت دفاع عراق دیدم که این بیمارستان به اعتراف خود عراقیها یکی از خشن ترین و کثیف ترین بیمارستانهای عراق بود. اما در ایامی که من در آنجا بودم یکی از عراقیها که از محبان و ارادتمندان حضرت امام(ره) بودبرخورد خوب و آرامش بخشی با من داشت.یک روز جرات پیدا کردم از ایشان بپرسم که شما از محبان حضرت امام هستید که دستش رو جلوی دهان به معنای سکوت گرفت و رفت.شبی هم حال من بسیار بد شده بود که دکتری را بالای سر من آورد ولی از پشت سر اشاره میکرد که با این حرف نزنید.به هر حال به ما خبر میداد که کسی که بالای سرمان می آید کیست و باید با او حرف بزنیم یا نه.شبی از درد بیدار بودم که بالای سرم آمد و به عربی گفت که من امام خمینی را دوست دارم و کل شیعیان امام خمینی را دوست دارند ولی اگر متوجه شوند سر ما را میبرند و او کسی بود که در مدت درمان ما در بیمارستان کلی به ما مجروحان ایرانی کمک کرد.

تابناک: به یاد ماندنی ترین خاطراتتان در دوران اسارت همین ها بود؟

دکترحسنی: در دوران اسارت خانواده ها برای فرزندانشان نامه مینوشتند اما به خانواده ها توصیه میشد برای اینکه اسیر شما اذیت نشود از نوشتن مطالب سیاسی امتناع شود. روزی نامه ای از پدرم به دستم رسید که بعد از خوش و بش و احوالپرسی در انتهای نامه، اسامی برادران را به ترتیب نوشته بودند که محمدرضا، غلامحسین، حسن و ابوالفضل هم سلام می رسانند.دیدم روی اسم غلامحسین خط زده بودند و نوشته بودند که: غلامحسین در دانشگاه جنوب قبول شد و من از این پیام متوجه شدم که برادرم غلامحسین به فیض رفیع شهادت نائل آمده است و این خاطره ای فراموش نشدنی بود.

تابناک: در زمان اعلام خبر آزادی، شما در چه وضع و حالی بودید؟ مدت اسارتتان چقدر بود؟

دکترحسنی: بعد از اینکه قطعنامه 598 - همان قطعنامه ای که حضرت امام (ره ) فرمود آنچه آبرو دارم با خدا معامله میکنم و جام زهر را مینوشم و قطعنامه را میپذیرم- امضا شد، ما میدانستیم قطعا یک بند در مورد جابجایی و تبادل اسرا خواهد بود.ولی ما دو سال بعد از جنگ آزاد شدیم و البته همین بهانه ای شده بود که ما را نسبت به مملکتمان بدبین کنند.مثلا نیمه های شب تعدادی از اسرا را بیرون می اوردند که میخواهیم شما را بفرستیم ایران و باز بعد از دو ساعت میگفتند ما میخواستیم شما را آزاد کنیم ولی حکام تهران قبول نکرده اند.اسرا نیز که متوجه این خدعه دشمن شده بودند میگفتند حکام تهران روسای ما هستند و هر تصمیمی بگیرند ما مطیع هستیم. لذا برای هر چیز عجلی است و اسارت هم برای بنده بعد از هشت سال و نیم به پایان رسید.

تابناک: بدترین اتفاق و خبر در دوران اسارت چه بود؟

دکترحسنی: قطعا سخت ترین و بدترین خبری که در دوران اسارت شنیدیم – که بدترین خبر عمرمان بود - خبر رحلت حضرت امام (ره) بود.آن موقع من در زندان موصل 3 بودم.خیلی شرایط سختی بود.از طرفی اگر گریه میکردیم دشمن شاد میشدیم و از طرفی غم بزرگی بر دلمان نشسته و کمرمان را شکسته بود.خیلی از بچه ها اسارت را تحمل کردند تا روزی برگردند و مورد لطف نگاه نافذ امام بزرگوار قرار بگیرند و نفس مسیحایی حضرت امام بچه ها را زنده کند..هر چند خوشحالیم که فرد شایسته ای به رهبری برگزیده شدند که حضرت امام (ره) تعابیری منحصر بفرد در مورد ایشان بکار برده اند.ایشان مقام عظمای ولایت را برادر خود خطاب میکنند و در جای دیگر نمیبینیم حضرت امام(ره)کسی را برادر خود خطاب کند.جایی دیگر ایشان فرمودند آقای خامنه ای را من بزرگش کردم ویا می فرمایند آقای خامنه ای خورشید فروزان و بازوی پرتوان انقلاب اسلامی است و اکنون هم خدا را شاکریم که سربازی کوچک و مقلد ایشان باشیم.

تابناک: برخورد مردم پس از بازگشتتان به وطن چگونه بود؟

دکترحسنی: خوب آن روزهای اول برای مردم و مسئولین از شادترین روزها بود و آقای هاشمی رفسنجانی- رئیس جمهور وقت - روز آخر ریاست جمهوری با اشاره به ازاد سازی اسرا این واقعه را از بهترین خاطرات دوران ریاست جمهوری خود نام بردند و مردم هم کم نگذاشتند و استقبال بی نظیر و کم نظیری از اسرا بعمل آوردند.ولی امروز متاسفانه ارزشهایی که اسرا بخاطرش سیلی خوردند در میان گود اغراض و دعواهای سیاسی چپ و راست گم شده و فراموش شده و روح و جسم ازادگان را آزار میدهد و بعضا بسیاری از مشکلات بچه های ازاده مغفول واقع شده است.

تابناک: چه انتظاری از مردم و مسئولین دارید؟

دکترحسنی:ما از مردم انتظاری نداریم زیرا اولا بنا بر تکلیف خود به جبهه ها رفتیم و ثانیا مردم تکلیف خود را عمل کردند و ثالثا در حال حاضر این مسئولین هستند که باید تدبیر و تجدید نظر کنند گرچه ما همیشه سرباز کوچک این مرز و بوم خواهیم بود.هر وقت هم مقام معظم رهبری صلاح بدانند حاضریم باز پوتین بپوشیم و گوش به فرمان معظم له باشیم.خدا نکند ما انتظار داشته باشیم که حالا که رفتیم جنگ مردم کاری بکنند و من این را معامله میدانم.ولی مسئولین باید حواسشان به جانبازی باشد که برای تامین کوچکترین مایحتاج خود دچار مشکل است.و من به یقین اعلام میکنم که مسئولین ما در مورد آزادگان ، جانبازان و خانواده معظم شهدا دچار قصور و کوتاهی شده اند و هستند و اینها یادشان رفته که حضرت امام (ره) فرمودند مبادا روزی بیاید که جهاد و شهادت در پیچ و خم روزمرگی به فراموشی سپرده شود و حتی به مسئولین تاکید کردند که اگر کوتاهی کنید به آتش دوزخ دچار خواهید شد .

تابناک: لطفا در مورد سوایق تحصیلی و افتخارات شغلی خود بفرمائید؟

دکترحسنی:همانطور که عرض کردم من دوم دبیرستان بودم که عازم جبهه شدم.بعد از اسارت هم سید بزرگوار حاج آقای ابوترابی به بچه های آزاده گفتند که کمربندها را محکم ببندید برای درس خواندن.من هم که به رشته علوم قرآنی علاقه داشتم تتمه دوران دبیرستان را درمدت کمتر از یکسال تمام کردم و از طریق کنکور وارد دانشگاه فردوسی مشهد شدم و مدرک لیسانسم را طی سه سال با معدل 19.60 گرفتم.بعد متوجه شدم که دانشجوی ممتاز و رتبه اول کشور شده ام و علاقه مند شدم که ادامه تحصیل بدهم . لذا بدون آزمون وارد مقطع کارشناسی ارشد شدم.من هم مقطع کارشناسی ارشد را با معدل 19.62 تمام کردمو در علوم انسانی هم در کشور رتبه اول کشور شدم.در داستان دکترا خیلی اذیت شدیم و نهایتا به دانشگاه تربیت مدرس معرفی و مشغول به تحصیل و در سال 1386 فارغ التحصیل شدم. مدتی را در دانشگاه امام حسین مشغول به فعالیت بودم و بعد در دانشگاه آزاد فیروزکوه مسئولیت معاونت فرهنگی و ریاست را به عهده داشتم و با انگیزه خدمت به همشهریان و در کنار پدر و مادر بودن و در کنار دوستان قدیمی و اینکه با همین پاهای لرزان و لنگان قدمی برای شهر خود بردارم ریاست دانشگاه آزاد اسلامی بیرجند را پذیرفتم.

تابناک: چه جایگاهی را برای آینده دانشگاه آزاد بیرجند میبینید؟

دکترحسنی: هر وقت در مسیر شاخص ها قدم برداریم دچار مشکل نمی شویم و این شاخص ها فرمان امام و مقام معظم رهبری است. هر جا از این شاخص فاصله گرفتیم ضربه خواهیم خورد. امام فرمودند دانشجو باید سیاسی باشد ولی سیاسی کاری و سیاسی بازی در محیط دانشگاه نباشد. اگر ما در مسیر شاخص های انقلاب قدم برداریم یعنی دانشجو و استاد و کارمند ما به وظیفه خود عمل کند آینده بسیار روشنی را در دانشگاه خواهیم داشت و بنده نیز به نوبه خود تلاش میکنم تا آینده بهتری را برای دانشگاه رقم بزنیم.

گفتگو :سبزبان
منبع: تابناک
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار